حالا که رسید به پنجاه

پنجاهمین پست را در شرایطی تقدیمتان می کنم که بازتاب های مختلفی از سلسله یادداشت های پیشین شاهد بوده ام. در یک ارزیابی کلی، مطالب مربوط به هنرها و رسانه های دیجیتال و تعریضی که به تلقی و برداشت های پاره ای از مراکز موجود اجرایی به این پدیده داشتم، باز خوردهای خوب و گسترده ای را خوشبختانه به همراه آورد. همچنین درج یادداشتی تحت عنوان حکایت خانه به دوشان ، سبب واکنش بسیاری از دوستانی شد که سالها بود از آنها اطلاعی نداشتم و ظاهرا این رنجنامه رشته پیوندی شد تا دوباره سوته دلان گردهم آیند! جا دارد از دوستان و هموطنانم در داخل و خارج از کشور که نظراتشان را علنا یا بصورت شخصی طی این مدت برایم ارسال کرده اند ، صمیمانه مورد تفقد قراردهم و تکرار کنم که بعد ازین هم کلیک هایتان روی چشمم!(تعبیر از آقای زائری)

امروز ایسنا گفتگویی را از من به همت خبرنگار ارشد خود مسعود نجفی ، برروی خروجی اش قرارداده است که مطالعه آن را به علاقه مندان قبل از خواندن یادداشت آینده ام با عنوان ویدیو فوبیا (ویدیو هراسی) توصیه می کنم. روزنامه ایران هم حاصل گفتگویی تلفنی را در قالب یک گزارش به این صورت منتشر کرد .

کلام آخر عرض ارداتی به سرور زنان دو عالم زهرای اطهر (س):

الا ای از محارم رو گرفته                           دلم با غصه هایت خو گرفته

تویی در خاطرم هرجا ببینم                      زنی را دست بر پهلو گرفته

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید رجبی فروتن

اجازه دهید در باره ویدیو هراسی به وقتش صحبت کنیم.مجوز انتشار بازی های دهه نود به درخواست ناشران صورت می گیرد و جبر و تحمیلی در بین نیست .اگر تلاش مجدانه ای برای سندیت بخشیدن به نظام رده بندی سنی (اسرا)صورت گیرد و در مراجع بالا دستی مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی مفاد آن مورد تایید قرار گیرد شاید بااین پشتوانه بتوان ضمن رعایت اصول و دوری از وادادگی از غلطیدن به پیله احتیاط بیش از اندازه هم اجتناب کرد و درک روشن تری از مقتضیات بازار گیم را به نمایش گذاشت در غیر اینصورت ...؟!

مهرداد رئیسی

به کدامین گناه؟؟ چرا کشوری که زادگاه من است با این همه افتخارات و تمدن قدیمی، مردمانی اینگونه دارد؟ در ماجـرای جشن دوبلاژ و حوادث حین و پس از آن، ضرباتـی متوجـه جـمع جوان ما شـد که بیشـترین صـدمه را مدیـر و بنیانـگذار آن یعنی بنده متحـمل شدم. نوشتـه هایم درد دل هایی به مدیر لایق و موفقی است که چون پـدرم در قید حیات نیسـت فرزند گونـه بـا او می کنم. امیداوارم برخلاف جو حاکم که از ابتدا نیز علیه ما بـوده، درد دلهایم ، سیاستمدارانه و زیرکانه به حساب نیاید چـرا که هـر چه دارم از عشق پاک به همنوع، ایران و ایرانیست. به محض دعوت از طرف آقای مطـمئن زاده برای حضـور در چنین همایشی، با وجود همـۀ بی مهری های مـوجود (به طـرق مختلف و در جایگاه های متفاوت به فعالیتمان)، افتخاری سراسر وجودم را گرفت که آنچه کاشته ام به این باروری رسـیده که بعـنوان بخشی از دوبلاژ کشور رویش حساب می شود. وقتی شنیدم که قرار است از جوانان ما نیز درکـنار گویندگان پیشکـسوت تقدیر شود آن حس خوب دو چـندان شـد. وقتـی آقای مطـمئن زاده که در جـلسات حضوری مـلاقات با استاد کـسمایی گهگاهی می دیدم

آشنا

سلام آقای رجبی فروتن ممنون از اینکه قراره با حضور آقای شمقدری در نشستی صمیمانه با شما بنشینیم و گپ بزنیم . موضوعی را ذکر میکنم تا تصمیم با خود دوستان باشد : آگاهی یافتیم که در این نشست صمیمانه برخی از دوستنمان که بخشی از مشکلاتمان با ایشان هست نیز حضور دارند .... فکر کنم بیشتر ما تولیدکنندگان بازی های ویدیویی در ایران ، با شخص آقای دکتر مینایی مشکل خاصی نداشته باشیم جز آنکه کمتر در محیط بنیاد حضور فیزیکی دارند ... (همین ! ) ولی دوستان دیگر که آماده حضور در این جلسه هستند، مشکل واقعی و اصلی ما هستند . مشکلاتی که به غیر از مشکل اداری و سازمانی و سیستمی است ! مشکل شخص محور بودنی که در صورت حضور ایشان ( به جز شخص دکتر مینایی عزیز ) مطمئنا باز هم کلمات بیان نمی شود و باز هم مشکلات نهادینه تر می شود تا با میراث شوم آقایان در آینده گریبان گیر شویم !!! کاش دوستان ما در بنیاد (رییس های ماها !! ) شجاعت این را داشته باشند که فقط در این جلسات گپ و گفت حضور نداشته باشند و به حضور دکتر مینایی به عنوان حامی آنها ، اکتفا کنند . می ترسم اصلا بچه ها نیان وقتی ایشان بیاد ! کاش میشد این نشست مثل اسمش بین معاونت سینمای

آشنا

کاش میشد این نشست مثل اسمش بین معاونت سینمایی و شما با سازندگان بود . نه با حضور برخی آقایان ..... با زهم ممنون و متشکر از همت مضاعفتون برای این صنعت ... یا علی ) از غلط املایی هم شرمنده ام ، با تلفن همراه تایپ کردم و احتمالا مشکلاتی دارد این متن )

خیلی بهتر است از قبل برای حضور یا عدم حضور کسی یا کسانی خط و نشان نکشیم این عین حریت است ! عادت کنیم آزادانه ، با صراحت و بیانی متین و مبرهن حرف خودمان را بزنیم . برای اینکه به دام شیطانی غیبت نیافتیم نقدهای خیرخواهانه را در برابر مسئولان امر بزنیم و احتمال بدهیم شاید آنها نیز یک سینه سخن ناگفته دارند اما به مصلحت دم فرو می بندند و مترصد آن هستند تا آفتاب اقبال بردمد و پرتوی از واقعیات در برابر دیدگان اهل انصاف جلوه گر شود

دوست

سلام جالب است، به کامنت های دوستان که نگاه می کنم نکات زیادی دستگیرم می شود. تازه می فهمم که چرا اینقدر بین دست اندرکاران صنعت بازی (بنیاد) و سایرین (افرادی که به نوعی قصد همکاری با بنیاد را دارند یا داشتند!) فاصله ایجاد شده است. دوست "آشنا" سخنان "آشنایی" گفت، از جنس در دل همه ما. جناب آقای فروتن، امیدوارم که شما هم با این جنس مشکلات به واقع "آشنا" شوید و چاره اندیشی کنید. به امید چنین روزی همچنان برایتان خواهم نوشت..

آشنا

سلام _ حرف جناب فروتن درباره غيبت نكردن به دلم نشست _ شرمنده ام ، من سينه سوخته ام ، من دل شكسته ام ، من باور ندارم كه در سال 89 تو ايران، هنوز باند و مافيا و... هست . كاش كه همسايه ما ميشدي ! Seyedesfehani@gmail.com

مهرناز کرامتی

سلام آقای فروتن مصاحبه شما با ایسنا بسیار کامل و خوب بود و مطالب خوبی مطرح کرده بودید و از اینکه اینقدر به فکر پیشرفت صنعت ویدئو رسانه هستید از شما سپاسگذاریم

سرکارخانم کرامتی از لطف شما سپاسگزارم

شرکتها و موسسات بازیهای رایانه ای

خدمت مدیران محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با سلام و احترام فراوان می خواهیم برخی از مشکلات شرکتها و موسسات بازیهای رایانه ای را باز گو کنیم تا شاید این بار تصمیمی جدی اتخاذ گردد و ما را از این سردرگمیها نجات دهید . ماهاست که ما در حال خرید هولوگرام از بنیاد ملی می باشیم آن هم با چه مبلغی و با چه وعده هایی .... گذشته از این برای دریافت حتی یک عنوان هولوگرام از ما هر نوع سند و مدرکی کهممکن می نماید دریافت می کنند از کپی شناسنامه گرفته تا مهر و امضاء چندین برگه و چک دریغ از یک فاکتور یا رسید و سندی که گویای این واقعه باشد . همه اینها به کنار بعد از گذشت 3 سال متوجه شده ایم که کار ما یک کار فرهنگی و هنری محسوب نمی شود و با اینکه مسئولین به دفعات در سالهای گذشته گفته بودند که ما در جزء فعالیتهای فرهنگی و هنری قرار داریم و از معافیتهای مالیاتی بهره می بریم ! حتی برخی از شرکتها هم به دفعات نامه معافیت از مالیات را دریافت نموده بودند، گویا اکنون دیگر نه شرکتها فرهنگی هستند نه فعالیتشان و نه محصولاتشان ، و به غیر از خرید تیراژهای سنگین هولوگرام حال مالیات هم باید پرداخت کنند . باور بفرمائید قبلا مسئولین فر