نطق آتشین

برای جلب رضایت مردم و حفظ رابطه و پیوند با آنها، باید شیرینی وعده ای را بدهد که به مذاق شان خوش بیاید. مجری مراسم صحبت هایش حسابی گل انداخته بود و یک تنه در نقش یک سخنران! با لحنی حماسی سالن را روی سر گذاشته بود. اما آقای نماینده در افکار خود غرق بود و صدای مجری که از بلندگوی بالای سر او پژواکی آزاردهنده به خود گرفته بود، در او تاثیری نمی گذاشت. طی چند سالی که لباس وکالت مردم در مجلس را پوشیده بود و حتی چند ماه قبل از آن، در صدها جلسه و گردهمایی صحبت کرده بود ولی هنوز حس اضطرابی قبل از هر سخنرانی به جانش می افتاد و تمرکزش را به هم می زد. اینگونه مواقع به اطراف چشم می انداخت و به دنبال اسم جلاله و یا حدیث و ذکری می گشت که بر سینه دیوار یا روی پلاکارد و پوستری خوش نشسته باشد. سپس زل می زد به کلمه مقدس و به افکارش نظم می داد. نگاهش هنوز در سیر و گلگشت برای یافتن منبع آرامش بود که در ازدحام دست زدن های حاضران و شیرین کاری های مجری اسم خودش را شنید. اطرافیانش به احترام او نیم خیز شدند. بلادرنگ برخاست. با اشاره دست و نگاهی قدرشناسانه مدیران را به نشستن دوباره بر صندلی هایشان دعوت کرد. تا به تریبون برسد یکبار دیگر پیشنهادی را که به ذهنش رسیده بود، مرور کرد. جمعیت که آرام گرفت با لحنی خودمانی سر صحبت را تکه انداخت. جلوتر که رفت چند اصطلاح محلی را چاشنی کلامش کرد و از دلبستگی و علاقه اش به فیلم و سینما گفت. نباید زیاد معطل می کرد و حوصله جوانترهای مجلس را سر می برد. از دلخوری تماشاگران به خاطر بد قولی و نیامدن سینماگران و بازیگران دعوت شده با خبر بود. پیشنهاد او احتمالا" می توانست شادی را به مراسم بازگرداند و دلخوری ها را فراموش سازد. لحظه موعود فرا رسید. وقت آن بود تا تیر وعده اش را بر چله سخن بنشاند و به طرف جمعیت مشتاق شلیک کند. اشاره کوتاهی به پیشینه فرهنگی و هنری شهر کرد و از هنرمندانی گفت که هر یک سرمایه و افتخاری برای استان هستند. در ادامه پرسید آیا این استان چیزی کم دارد که نتواند میزبان جشنواره فیلم فجر باشد؟ چرا خیمه اصلی جشنواره در این شهر برپا نشود؟ حاضران که کمی شوکه شده بودند، ابتدا قدری سکوت کردند و منتظر شدند تا آقای نماینده منظورش را روشن تر بگوید. اما در گوشه ای از سالن، گروهی که انگار جرقه آتش به انبار باروت شان افتاده باشد، شروع به دست زدن کردند و غریو هلهله سردادند. این واکنش برق آسا جمعیت خاموش را همراه ساخت. آقای نماینده برای آنکه صدایش را به گوش همه برساند، با صدای بلندتری قول داد تا هر کاری را لازم باشد برای انتقال جشنواره از تهران به استان انجام دهد و استحقاق و شایستگی حوزه انتخابی اش را به همگان ثابت نماید.
فارغ از هیاهوی سالن، هنرجوی دفتر انجمن سینمای جوان شهر، روی صندلی نامتعادل ردیف آخر سالن به فکر فرو رفته بود. او با خود می اندیشید مگر آقای نماینده نمی داند که شهر دو سالن قدیمی بیشتر ندارد. جشنواره ملی پیشکش! در شهر هیچ زیر ساخت مناسبی برای برگزاری جشنواره ای استانی هم به چشم نمی خورد. آرزو می کرد برای لحظه ای پشت تریبون قرار بگیرد و بگوید عدالت فرهنگی با چنین وعده هایی عملی نمی شود. از نظر او عدالت در آن بود که در طول سال امکان تماشای همه تولیدات سالانه سینمای ایران در شهرشان فراهم می شد و او مجبور نباشد با صرف هزینه، خودش را به سینمایی در تهران برساند. آقای نماینده باید می دانست، حمایت از ساخت سینما، دستگیری از فیلمسازان بومی، جلوگیری از مهاجرت آنها و برگزاری جشنواره هایی با علائق محلی و موضوعات بومی، بهتر از شعارها و وعده های رنگینی است که تاریخ مصرف داشته و فقط تحریک احساسات مردم را در پی دارند. یادش افتاد جایی خوانده بود که تهران هنوز مجتمعی مناسب برای برگزاری جشنواره ندارد و سالن های پراکنده ای در سطح شهر هر کدام مجری بخشی از برنامه های جشنواره هستند.
 بیرون از سالن، سوز سرمایی استخوان سوز عابران را وا می داشت تا بی هیچ توقف و درنگی از مقابل سینما بگذرند و با شتاب در تاریکی شب روانه مقصدشان باشند. همزمان با نطق شورآفرین آقای نماینده، در چند شهر دیگر کشور آیین اختتامیه جشنواره - همزمان فیلم فجر- در حال برگزاری بود و سخنرانان آماده می شدند تا به دعوت مجری به روی سن بروند.

/ 14 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

جناب فروتن عزیز فیلم های دختران (قاسم جعفری) و آل (بهرام بهرامیان) تاکنون مجوز ورود به شبکه ویدئویی را دریافت کرده اند؟ در صورت مثبت بودن جواب، هر کدام از کدام موسسه؟ متشکرم.

مچ گیر

احتمالا" این آقا رضا از عوامل موسسات رقیب هنر هشتم می باشند که دارند زیرآب می زنند چون موسسه هنر هشتم امسال عناوین بسیار خوبی ارائه کرده است

محمد

جناب اقی مچ گیر میشه بفرمایید چه عناوین خوبی توزیع کردن به غیر از کارتون ها و سنتوری.یکی هم داره انتقاد می کنه به مزاج بعضی ها خوش نمیاد

رضا مهدوی هزاوه

سلام. متن تان تعلیق مناسبی داشت و البته دردمندانه هم بود و منطقی و درست...

رضا

محمد عزیز البته هنر هشتم امسال فیلم بسیار زیبا و ارزشمند "تنها دوبار زندگی می کنیم" را هم به بازار عرضه کرده است. مچ گیر عزیز 1- فکر نمی کنم موسساتی در حد هنر هشتم و چند موسسه دیگر (از این دست) اصلا رقیب داشته باشند زیرا معمولا از نمونه های خوب، معتبر و قدرتمند در این عرصه باید الگو گرفت و با آنها رقابت کرد، پس شما خیالتان کاملا راحت باشد زیرا این موسسه کاملا بی رقیب است! 2- اگر هم موسسه ای در حد هنر هشتم رقیب داشته باشد، پس باید از نظر پرسنل(عوامل؟!) در حد و اندازه های همین موسسه باشد. به نظر شما آیا این موسسه با عرضه این تعداد عنوان در سال اصلا تشکیلاتی دارند که نیاز به کارمند و عوامل داشته باشد؟؟؟

يك دوست

اقاي فروتن أيا فقط قدرداني إز موسسات نمونه كافيست ؟ أيا تسهيلات خاصي هم براي توسعه انها در نظر كرفته ايد ؟ شما مي توانيد تأثير زيادي بر بهبود روزافزون انها داشته باشيد با تشكر از زحمات شما

یک دوست

جناب فروتن عزیز ممنون از پاسخ شما ولی لطفاَ بفرمائید شما چه تمهیداتی برای این معضل اتخاذ نموده اید. ضمناَ به نظر بنده حقیر شما می توانید تسهیلات انگیزاننده ای همچون برخوداری از باکس های تیزر تلویزیونی با قیمت مناسب و یا حتی امکان استفاده از طرح ترافیک و غیره را برای آنهایی که بصورت چشمگیر فعالیت می کنند فراهم کنید. حتما شما بهتر از من راه های حمایت درست از فعالان این عرصه را می شناسید و قطعا دریغ نمی کنید.

رضا

جناب فروتن عزیز با توجه به نزدیک شدن به پایان سال شاهد این مساله هستیم که موسسات هیچگونه برنامه ریزی مناسبی برای تعطیلات نوروز مخاطب نداشته اند. عید نوروز فرصت مناسبی جهت عرضه محصولاتی با حال و هوای شاد و سرگرم کننده خواهد بود. آیا موسسات در تعطیلات هم توزیع محصول خواهند داشت؟

سعادت

آقای فروتن , جوابتان رندانه بود انگار اصلاَ جواب ندادید . سوال دوستمان چیز دیگری بود شما مشکل همیشگی این صنف را نوشتید. شما چه کاری کرده اید آن را تشریح کنید. البته اگر دوست دارید [چشمک]

محمد

اقای فروتن کاش از فیلم های خارجی موسسه ها هم میگفتید